حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2430
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
سكائى ، كه بالاتر كرارا از آنها ذكرى شده است ، چون بلاش را مشغول جنگى با عزّت ديدند ، بپارت بالاخص حمله آورده با آهن و آتش به خرابى و قتل و غارت آن صفحات پرداختند . در اين احوال بلاش مجبور گرديد ، كه دست از عزّت بازداشته بحفظ ممالك شرقى خود بپردازد . اين بود ، كه شتابان عازم جنگ با داهىها و سكاها گرديد ( يوسففلاويوس ، تاريخ يهود ، كتاب 20 ، فصل 4 ، بند 2 ) . در جنگ با داهىها و سكاها بلاش بهرهمند بود ، آنها را شكست داده از ايران براند و بعد متوجه آديابن گرديد ، ولى در اينوقت عزّت درگذشته پسرش مونوبازوس « 1 » ، كه شايد مصحّف مينوباذ باشد ، بجاى پدر نشسته بود و او ، چون شخصى عاقل بود ، حقوق و اختيارات پدر را توقّع نداشت ، چه ميدانست ، كه اين حقوق در ازاى خدماتى است ، كه پدرش شخصا نسبت بشاهان اشكانى انجام داده بود و او استحقاق آن را ندارد . بنابراين مسئله تابعيّت آديابن بىجنگ حلّ شد ، مونوبازوس باج خود را پرداخت و بلاش او را جانشين برادر خود خواند ، نعش عزّت را به فلسطين حمل كرده در همسايگى اورشليم ( بيت المقدس ) به خاك سپردند . مسئله ارمنستان پس از وقايع مذكوره ، يعنى تدارك جنگ با عزّت و تاخت و تاز داهىها و سكاها در ايران و عزيمت بلاش به طرف مشرق ايران و راندن مردمان مذكور از پارت بالاخص ، كه تقريبا سه سال طول كشيد ( 52 - 54 م . ) بلاش باز متوجه ارمنستان گرديد . چنان كه بالاتر گفتيم ، وقايع ارمنستان در اين سال آخرى روشن نيست ، ولى از بيان تاسىتوس ، كه بالاتر ذكر شده ، صراحتا برميآيد ، كه راداميست نتوانست در مقابل پارتىها در ارمنستان پافشارد و چند دفعه فرار كرد ، بنابراين طبيعى است تصوّر كنيم ، كه تيرداد در اين زمان در ارمنستان فائق آمده و مانند دستنشانده بلاش در آنجا سلطنت كرده ، بخصوص ، كه پس از حلّ مسئله آديابن و راندن داهىها و سكاها از
--> ( 1 ) - Monobazus .